<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>جغرافیا و برنامه ریزی محیطی</title>
    <link>https://gep.ui.ac.ir/</link>
    <description>جغرافیا و برنامه ریزی محیطی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سنجش و ارزیابی عوامل تأثیرگذار در خطر سیلاب (مطالعه موردی: حوضه دشتیاری)</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30496.html</link>
      <description>چکیده امروزه با توجه به وقوع سیلاب‌ در بیشتر حوضه‌های آبخیز، به‌ضرورت بررسی عوامل تأثیرگذار در این حوضه‌ها بیش از پیش توجه شده است. ارزیابی عوامل تأثیرگذار در خطر سیلاب به‌منظور بررسی میزان آسیب‌پذیری و مواجهه با خطر، اطلاعات ارزشمندی را برای مدیریت سیلاب فراهم می‌کند. در این راستا هدف از این تحقیق، سنجش و ارزیابی عوامل تأثیرگذار در خطر سیلاب (مطالعه موردی: حوضه دشتیاری) است. تحقیق حاضر از نظر روش تحقیق توصیفی‌تحلیلی و لحاظ هدف، کاربردی است. روش گردآوری داده‌ها، کتابخانه‌ای و میدانی است. در این تحقیق که با استفاده از 13 عامل (شیب، ارتفاع، بافت خاک و ...) به پهنه‌بندی و ارزیابی خطر سیلاب در منطقه دشتیاری اقدام شد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از نرم‌افزار Arc GIS و شاخص IGR و از الگوریتم جنگل تصادفی (Random forest) استفاده شد. طبق نتایج حدود 5.40 درصد از منطقه مورد مطالعه دارای بیشترین خطر، 33.63 درصد در معرض خطر بالاتر، 37.94 درصد در معرض خطر متوسط، 18.70 درصد در معرض خطر کمتر و 4.31 درصد دارای کمترین خطر هستند. حدود 50 درصد از مناطق مسکونی در مناطق پرخطر واقع شده است که در صورت وقوع سیل منجر به خسارات جانی و مالی شدید می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کیفی تجربۀ مخاطبان در ادراک مکان‌های تاریخی - گردشگری با استفاده از واقعیت افزوده؛ مطالعۀ موردی سرای میرزا جلیل در بازار تاریخی تبریز</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30706.html</link>
      <description>چکیدهبا گسترش فناوری‌های نوین، واقعیت افزوده به‌عنوان یک واسطه تجربه‌ساز می‌تواند شیوه تعامل انسان با مکان‌های تاریخی - گردشگری را بازتعریف کند. پژوهش حاضر با هدف واکاوی کیفی تجربه مخاطبان در ادراک مکان‌های تاریخی &amp;amp;ndash; گردشگری در بستر واقعیت افزوده انجام شده و بر سرای میرزا جلیل، یکی از بناهای تاریخی بازار تبریز، به‌عنوان مطالعه موردی متمرکز است. این پژوهش با اتکا بر رویکرد کیفی و ازطریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری شده است. داده‌ها با بهره‌گیری از روش تحلیل مضمون شامل کدگذاری سه‌مرحله‌ای مضامین پایه، سازمان‌دهنده و فراگیر تحلیل شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که واقعیت افزوده تجربه بازدید را از مواجهه‌ای ایستا و اطلاعات‌محور به فرایندی چندبعدی، پویا، تحلیلی و مشارکتی تبدیل می‌کند. تحلیل مضمون، سه مقوله فراگیر شامل &amp;amp;laquo;توانمندسازی زنجیره مشاهده، درک و یادگیری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;غنی‌سازی تجربه احساسی &amp;amp;ndash; تخیلی و ذهنی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تعامل هوشمند و مشارکت فعال کاربر&amp;amp;raquo; را آشکار ساخت. نتایج بیانگر آن است که واقعیت افزوده با ارتقای خوانش کالبدی &amp;amp;ndash; تاریخی مکان، هدایت توجه و تسهیل یادگیری موقعیت‌مند، ادراک تحلیلی کاربران را تقویت می‌کند و همزمان از طریق ایجاد هیجان، حس حضور و افزودن عناصر بازی‌وار، تجربه شناختی و احساسی آنان را تعمیق می‌بخشد. علاوه بر این، قابلیت‌های تعاملی و شخصی‌سازی، کاربران را از مشاهده‌گر منفعل به مشارکت‌کننده فعال و خودراهبر تبدیل می‌کند. نتایج پژوهش فهم رابطه انسان &amp;amp;ndash; مکان را در بستر فناوری‌های نوظهور، گسترش و نشان می‌دهد واقعیت افزوده می‌تواند فرایندهای سواد فضایی، خوانش مکان و تجربه فرهنگی را ارتقا دهد. این یافته‌ها برای برنامه‌ریزی محیطی، مدیریت میراث فرهنگی و توسعه گردشگری هوشمند دارای دلالت‌های کاربردی مهمی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و مدل‌سازی فضایی مکان‌های مناسب برای ساختمان‌های بلندمرتبه در بندرعباس با بهره‌گیری ازFAHP، یادگیری ماشین و پایداری مکانی</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30691.html</link>
      <description>مکان‌یابی ساختمان‌های بلندمرتبه، نقش مهمی در برنامه‌ریزی محیطی و کنترل گسترش افقی شهرها دارد. پژوهش حاضر با هدف مکان‌یابی این ساختمان‌ها در شهر بندرعباس با استفاده از تلفیق روش‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره، یادگیری ماشین و تحلیل عدم قطعیت انجام شد. در این راستا، ابتدا 37 زیرمعیار در قالب چهار معیار کالبدی، زیرساختی، اقتصادی - اجتماعی و فیزیکی تنظیم و با روش تحلیل سلسله‌مراتبی فازی (FAHP) وزن‌دهی شدند. سپس الگوریتم‌های RF و XGBoost به‌منظور وزن‌دهی مجدد معیارها و تولید نقشه‌های مطلوبیت مکانی به کار گرفته شدند. برای ارزیابی حساسیت مدل‌های یادگیری، از تحلیل تورنادو استفاده شد و عدم‌قطعیت و پایداری نتایج با مونت‌کارلو و شاخص پایداری مبتنی بر ضریب تغییرات انجام گرفت. همچنین، ضریب کاپا برای سنجش میزان توافق فضایی بین نقشه‌های نهایی سه روش محاسبه شد. نتایج نشان داد که معیارهای کالبدی با وزن فازی 646/0 بیشترین تأثیر را در مکان‌یابی ساختمان‌های بلندمرتبه دارند. مدل RF پهنه‌های مناسب بیشتری را شناسایی کرد؛ درحالی‌که XGB و FAHP دیدگاه محافظه‌کارانه‌تری ارائه دادند. نتایج تحلیل پایداری و عدم قطعیت بیان‌کننده آن بود که مدل XGB از ثبات فضایی و قابلیت اعتماد بیشتری نسبت به RF برخوردار است. همچنین ضریب کاپای بالا بین XGB &amp;amp;nbsp;و FAHP (83/0) نشان‌دهنده توافق قابل توجه این دو روش بود. در مجموع، یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تلفیق روش‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره، یادگیری ماشین و تحلیل عدم قطعیت می‌تواند چارچوبی کارآمد و قابل اعتماد برای مکان‌یابی ساختمان‌های بلندمرتبه و پشتیبانی از تصمیم‌گیری‌های شهری فراهم سازد. نتایج مدل‌های سه‌گانه بیان‌کننده این است که اراضی واقع در شمال‌غربی و بخش‌های شرقی - مرکزی بندرعباس برای بلندمرتبه‌سازی ساختمانی مناسب‌اند. نتایج شاخص پایداری بیان‌کننده آن است که مدل XGB در مقایسه با RF عملکرد قابل اعتمادتر و سازگارتری در تولید نقشه مطلوبیت مکانی داشته و می‌تواند به‌عنوان مدل پایدارتر برای پشتیبانی از تصمیم‌گیری‌های شهری در زمینه توسعه ساختمان‌های بلندمرتبه استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی خرداقلیم شهری و راهبردهای بهبود آسایش حرارتی در اقلیم گرم و خشک (مطالعه موردی: شهر زاهدان)</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30829.html</link>
      <description>کیفیت زیست‌پذیری شهری در اقلیم‌های گرم و خشک به شرایط خرداقلیمی وابسته است. تابش خورشید، رطوبت کم و پوشش گیاهی محدود بر کیفیت زندگی تأثیر دارد. بهبود آسایش حرارتی موجب ارتقاء تجربه فضاهای عمومی و افزایش تعامل اجتماعی می‌شود. این پژوهش با تمرکز بر بازار رسولی شهر زاهدان به‌عنوان نمونه‌ای با دمای بالا و پوشش گیاهی کم، به تحلیل تأثیر طراحی اقلیم‌محور بر زیست‌پذیری می‌پردازد. روش پژوهش شامل اندازه‌گیری‌های میدانی، پرسشنامه، پایش پوشش گیاهی و مصالح، و در نهایت مدل‌سازی خرداقلیمی با نرم‌افزار ENVI-met است. هدف، ارزیابی شرایط موجود و ارائه راهبردهای یکپارچه برای بهبود آسایش حرارتی و ارتقای کیفیت محیط شهری است. نتایج نشان می‌دهد که محدوده تقاطع رسولی در ساعات میانی روز با مقادیر بالای PET، سایه‌اندازی ناکافی و سطوح با آلبدوی پایین، دچار تنش حرارتی شدید است. تحلیل سناریوهای طراحی نشان می‌دهد که به‌کارگیری گونه‌های مقاوم به خشکی با تاج پوشش مؤثر، افزایش تراکم پوشش گیاهی، استفاده از مصالح بازتابنده و ایجاد سایه‌اندازی مصنوعی، می‌تواند دمای سطحی را تا حدود 6 درجه سلسیوس کاهش دهد، میانگین دمای تابشی را تعدیل کند و دمای معادل فیزولوژیکی را 2 تا 3 درجه سلسیوس کاهش دهد. همزمان، بیشینه رطوبت‌نسبی در ساعات اوج تابش از 35/16 درصد به 33 درصد افزایش یافته و در ساعات صبح نیز حداقل آن از 38/21 درصد به 81/19 درصد کاهش یافته است که مکانیزم خنک‌کننده تبخیری گیاهان را فعال و اثر مثبت آن بر شاخص‌های آسایش حرارتی مانند دمای معادل فیزیولوژیکی و شاخص جهانی اقلیم حرارتی را تقویت می‌کند. این تعامل همزمان کاهش دما و افزایش رطوبت نسبی، محدوده و مدت زمان آسایش حرارتی کاربران را بهبود می‌بخشد و نشان‌دهنده تأثیر مؤثر مداخلات طراحی شهری بر ارتقای زیست‌پذیری در فضاهای عمومی است. نتایج این مطالعه بر راهبردهای اقلیم‌محور و ادغام عناصر سبز در بهبود شرایط حرارتی فضاهای باز تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تلفیق GIS و مدل‌سازی سه‌بعدی شهری در تحلیل دسترسی و مدیریت پارک‌های شهری: مطالعه موردی منطقه ۳ تهران</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30760.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، تحلیل الگوی فضایی دسترسی به پارک‌های شهری و شناسایی نواحی کم‌برخوردار در منطقه ۳ شهر تهران با بهره‌گیری از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS)   تحلیل شبکه و مدل‌سازی سه‌بعدی شهری است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی–تحلیلی است. داده‌های مکانی شامل شبکه معابر، موقعیت پارک‌ها و اطلاعات جمعیتی از منابع رسمی گردآوری و در محیط ArcGIS پردازش شدند. به‌منظور سنجش دسترسی پیاده‌محور، محدوده‌های خدمت‌رسانی پارک‌ها در بازه‌های زمانی ۵، ۱۰ و ۱۵ دقیقه با استفاده از ابزار Network Analyst محاسبه شد. سپس نتایج تحلیل فضایی با بهره‌گیری از نرم‌افزار CityEngine و رویکرد مدل‌سازی رویه‌ای (Procedural Modeling) در قالب یک مدل سه‌بعدی شهری تجسم و تحلیل شد. که  به‌عنوان بستری اولیه برای توسعه دوقلوی دیجیتال شهری در حوزه برنامه‌ریزی، پایش و مدیریت فضاهای سبز شهری قابل استفاده است. یافته‌ها نشان می‌دهد توزیع پارک‌های شهری در منطقه ۳ تهران با الگوی توزیع جمعیت همخوانی ندارد؛ به‌طوری‌که ناحیه ۳ با بیشترین تراکم جمعیتی، کمترین سرانه فضای سبز (0.3 مترمربع به ازای هر نفر) را داراست، در حالی که ناحیه ۴ با سرانه 9.6 مترمربع به ازای هر نفر از وضعیت مطلوب‌تری برخوردار است. همچنین نتایج تحلیل دسترسی بیانگر وجود بلوک‌های شهری با دسترسی بسیار محدود یا فاقد دسترسی مناسب به پارک‌ها است</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین فرآیندهای تکاملی سیستم‌های کارستی با تلفیق داده‌های هیدروژئوشیمیایی و کانی‌شناسی (مورد مطالعه: چشمه‌های دیمه و پیرغار در استان چهارمحال و بختیاری)</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30828.html</link>
      <description>با وجود پتانسیل بالای آبخوان‌های کارستی زاگرس فقدان رویکردهای تحلیلی یکپارچه، مدیریت ریسک و برنامه‌ریزی محیطی در این مخازن را با چالش مواجه کرده است. این پژوهش با هدف تحلیل هیدروژئوشیمیایی و ارزیابی تکامل سیستم کارستی در چشمه‌های دیمه و پیرغار واقع در استان چهارمحال و بختیاری انجام شد. برای این منظور، داده‌های هیدروشیمیایی چشمه‌ها در یک دوره آماری ۲۰ ساله (۱۳۷۹–۱۳۹۸) مورد بررسی قرار گرفت و ویژگی‌های لیتولوژیک و کانی‌شناختی سازندهای منطقه نیز از طریق آنالیزهای کلسیمتری، XRF و XRD بر روی 20 نمونه‌ سنگ ارزیابی شد. نتایج نشان داد تیپ غالب آب در هر دو چشمه، بی‌کربناته کلسیم–منیزیم (Ca–HCO₃) است که نشان‌دهنده تسلط فرآیند انحلال کانی‌های کربناته بر سایر فرآیندهای شیمیایی است؛ این امر توسط شاخص‌های تبادل یونی و نمودارهای گیبس تأیید شد. همچنین، اندیس‌های اشباع (SI) نشان داد  آب‌ها در دوره‌های مرطوب و خشک، نسبت به کلسیت و دولومیت در وضعیت اشباع و فوق‌اشباع هستند که بیانگر تفاوت در زمان ماندگاری و الگوی جریان در دو سامانه است. یافته‌های کانی‌شناسی نشان داد در حالی که هر دو توده از سنگ‌آهک با خلوص بالا تشکیل شده‌اند، پیرغار (سازند آسماری) با خلوص کلسیت ۹۹٪، جریان‌های مجرایی و زمان ماندگاری کوتاه، یک سامانه کارستی توسعه‌یافته را نشان می‌دهد. در مقابل، توده دیمه به دلیل دولومیتی‌شدن موضعی، پایداری شیمیایی بالاتر و زمان ماندگاری طولانی‌تری دارد. در نهایت، تلفیق داده‌های هیدروشیمیایی و سنگ‌شناسی، تفاوت در تاریخچه دیاژنتیکی و واکنش‌پذیری این دو سامانه را تبیین کرد که می‌تواند مبنایی برای مدیریت پایدار منابع آب زیرزمینی در مناطق کارستی باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین سناریوهای آینده توسعه فناوری‌های هوشمند آبیاری و مدیریت آب کشاورزی در استان کرمانشاه</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30830.html</link>
      <description>بحران آب و تشدید خشکسالی، ضرورت گذار از مدیریت سنتی منابع آب به سوی بهره‌گیری از فناوری‌های هوشمند در بخش کشاورزی را در استان کرمانشاه افزایش داده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی پیشران‌های کلیدی و تدوین سناریوهای آینده توسعه فناوری‌های هوشمند آبیاری و مدیریت آب کشاورزی در استان کرمانشاه انجام شد. نوآوری پژوهش حاضر در تلفیق تحلیل کیفی خبرگان، تحلیل ساختاری MICMAC و سناریونگاری برای تبیین آینده توسعه فناوری‌های هوشمند مدیریت آب کشاورزی در یک چارچوب اجتماعی–فناورانه است. .. انتخاب این شش پیشران بر مبنای جایگاه آن‌ها در ساختار اثرات متقابل و اهمیت آن‌ها در شکل‌دهی به وضعیت‌های آینده انجام گرفت. در مرحله سناریونویسی، برای هر یک از پیشران‌های کلیدی، وضعیت‌های آینده تعریف و ترکیبات سازگار آن‌ها با استفاده از نرم‌افزار Scenario Wizard ارزیابی شد که در نهایت به شناسایی ۱۳ سناریوی سازگار منجر شد. در میان سناریوهای به‌دست‌آمده، سناریوی «فشار هزینه و سیاست‌های ناکارآمد» از بالاترین احتمال وقوع برخوردار بود؛ سناریویی که در آن افزایش هزینه آب و انرژی، ضعف حمایت‌های سیاستی و محدودیت منابع، مانع گسترش مؤثر فناوری‌های هوشمند می‌شود. در مقابل، نتایج نشان داد که توسعه هوش مصنوعی و شرکت‌های دانش‌بنیان، در صورت همراهی با اصلاح حکمرانی آب، سیاست‌های حمایتی و مدیریت پایدار منابع، می‌تواند زمینه‌ساز گذار به مدیریت هوشمند و کارآمد آب کشاورزی شود. بر این اساس، آینده فناوری‌های هوشمند آبیاری در استان کرمانشاه صرفاً تابع پیشرفت فناوری نیست، بلکه به میزان هماهنگی میان فناوری، حکمرانی، اقتصاد آب و انرژی و شرایط اقلیمی وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پویایی مکانی-زمانی خدمت اکوسیستمی انتشار و ترسیب کربن در سیمای سرزمین اکوسیستم‌های خشک و نیمه‌خشک غرب استان کرمان</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30831.html</link>
      <description>تغییرات کاربری و پوشش اراضی یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر پویایی ذخایر کربن در اکوسیستم‌های خشک و نیمه‌خشک محسوب می‌شود.پژوهش حاضر با هدف ارزیابی پویایی مکانی-زمانی ترسیب کربن در پاسخ به تغییرات کاربری اراضی در غرب استان کرمان طی دوره ۲۵ ساله (2025-2000) انجام شد. نقشه‌های کاربری اراضی با استفاده از تصاویر لندست و ترکیبی از طبقه‌بندی نظارت‌شده و نظارت‌نشد تهیه شد. برای تحلیل ساختار فضایی سیمای سرزمین، شاخص‌های منتخب با نرم‌افزار FRAGSTATS استخراج شد.مدل‌سازی ذخیره و ترسیب کربن با استفاده از ماژول کربن مدل InVEST و بر اساس چهار مخزن کربن (روزمینی، زیرزمینی، کربن آلی خاک و لاشبرگ) و ارزش‌گذاری اقتصادی ترسیب کربن با استفاده از تابع ارزش‌گذاری اینوست انجام شد.نتایج نشان دهنده افزایش کل ذخیره کربن و ترسیب خالص ۳۵۴,۳۷۵ مگاگرم در طول دوره ۲۵ساله است. افزایش مساحت باغات،مراتع و اراضی کشاورزی در کنار کاهش ۱۵,۷۳۱ هکتاری اراضی بایر مشاهده شد.ارزش فعلی خالص ترسیب کربن ۱۷.۹ میلیون دلار(۲,۳۲۷ میلیارد تومان) برآورد شد. سنجه‌های سیمای سرزمین افزایش تکه‌تکه‌شدگی را نشان داد؛ به‌طوری‌که تعداد لکه‌های کشاورزی ۴۵ درصد و انسان‌ساخت ۲۱ درصد افزایش یافت. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که اگرچه تغییرات کاربری اراضی در منطقه غرب کرمان با افزایش تکه‌تکه‌شدگی سیمای سرزمین و گسترش مناطق انسان‌ساخت همراه بوده است، اما افزایش سطح باغات،مراتع و اراضی کشاورزی (به‌ویژه در اراضی بایر) توانسته است اثرات منفی را جبران کرده و منجر به ترسیب خالص مثبت کربن شود. تلفیق سیاست‌های حفاظتی با توسعه کشاورزی پایدار در اراضی کم‌بازده، راهبردی مؤثر برای حفظ ترسیب کربن در اکوسیستم‌های خشک و نیمه‌خشک محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Knowledge Network Analysis of Urban Seismic Resilience in the Global Research Literature (2016–2025)</title>
      <link>https://gep.ui.ac.ir/article_30881.html</link>
      <description>تاب‌آوری لرزه‌ای شهری به‌عنوان یکی از مفاهیم محوری در مدیریت ریسک و برنامه‌ریزی شهری، مورد توجه فزاینده قرار گرفته است. خطر، آسیب‌پذیری، ریسک و تاب‌آوری لرزه‌ای مفاهیمی به‌هم‌پیوسته در چارچوب تحلیل ریسک لرزه‌ای هستند؛ ازاین‌رو، در این پژوهش در قالب یک شبکه دانش یکپارچه بررسی شده‌اند. هدف پژوهش، شناسایی الگوهای تولید دانش، ساختار مفهومی و شبکه‌های همکاری علمی در ادبیات پژوهشی تاب‌آوری و خطر لرزه‌ای شهری طی سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ است. این پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و بهره‌گیری از تحلیل کتاب‌سنجی و شبکه دانش انجام شد. داده‌ها شامل ۳۴۴۹ سند علمی نمایه‌شده در پایگاه اسکوپوس است که با جست‌وجو در عنوان، چکیده و کلیدواژه‌ها و محدودسازی حوزه‌های موضوعی به علوم زمین، علوم اجتماعی و مهندسی بازیابی شدند. داده‌ها با استفاده از VOSviewer و از طریق تحلیل هم‌رخدادی کلیدواژه‌ها، هم‌نویسندگی کشورها و هم‌ارجاعی منابع بررسی شدند. نتایج نشان داد تعداد اسناد از ۱۶۵ مورد در سال ۲۰۱۶ به ۸۰۴ سند در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. در ساختار مفهومی، «تاب‌آوری شهری» با ۱۱۹۶ وقوع و قدرت پیوند ۱۸۰۷، «خطر لرزه‌ای» با ۲۴۵ وقوع و «آسیب‌پذیری لرزه‌ای» با ۱۷۲ وقوع، از مفاهیم مرکزی شبکه بودند. چین با ۵۹۶ سند، ایالات متحده آمریکا با ۴۹۴ سند، ایتالیا با ۴۵۷ سند و ایران با ۱۶۹ سند، از کشورهای فعال در تولید دانش این حوزه بودند. تحلیل هم‌ارجاعی نشان داد بنیان‌های نظری این ادبیات عمدتاً بر ارزیابی خطر لرزه‌ای و تحلیل ریسک استوار است. این پژوهش می‌تواند مبنایی برای مطالعات آینده و برنامه‌ریزی شهری و مدیریت ریسک فراهم آورد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
