Document Type : Research Paper
Authors
1 Ph.D. student in Urban Planning, Faculty of Architecture and Urban Planning, Iran University of Science and Technology, Tehran, Iran
2 Associate professor, Department of Urban Planning, Faculty of Architecture and Urban Planning, Iran University of Science and Technology, Tehran, Iran
3 Ph.D. student in Urban Planning, Faculty of Architecture and Urban Planning, Imam Khomeini International University, Qazvin, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
در دنیای امروز، توسعه شهری پایدار بهعنوان یکی از کلیدیترین چالشهای شهرسازی، نهتنها بر جنبههای اقتصادی و اجتماعی تمرکز دارد، بر حفظ تعادل اکولوژیکی و انطباق با تغییر اقلیم تأکید میکند (Egerer et al., 2021, p. 1). تغییر اقلیم با شدتگرفتن تأثیرات خود بر جوامع بشری، به تهدیدی ویژه برای سیستمهای انسانی و بقای بشریت بدل شده است (Galan & Perez, 2025, p. 3; Dablander et al., 2024, p. 1; Rolnick et al., 2022, p. 43). این چالش بهطور خاص امنیت غذایی (Lee et al., 2024, p. 1)، تولیدات کشاورزی و سکونتگاههای انسانی را بهشدت تحت تأثیر قرار داده (Bibi & Rahman, 2023, p. 1; McGranahan et al., 2007, p. 18) و بدین ترتیب به یکی از مهمترین دغدغههای اجتماعی امروز تبدیل شده است (Sun et al., 2024, p. 2). شهرها بهعنوان متراکمترین و پیچیدهترین شکل سکونتگاههای انسانی، نهتنها از آسیبپذیرترین نقاط در برابر پیامدهای تغییر اقلیم هستند، کانون اصلی اقدامات سازگاری و کاهش اثرات این پدیده نیز به شمار میروند (Aboagye & Sharifi, 2024, p. 1). بهعبارتی، تغییر اقلیم یکی از بزرگترین چالشهای بشریت در دهههای اخیر به شمار میرود که نهتنها اکوسیستمهای طبیعی را تحت تأثیر قرار داده، ساختارهای شهری و الگوهای سکونتگاهی انسانها را نیز بهشدت دگرگون کرده است (Junqueira et al., 2021, p. 380). در این میان، تغییرات شدید آبوهوایی بهعنوان یکی از پیامدهای مهم این پدیده، تهدیدی جدی برای اکوسیستمها، زیرساختها و جوامع انسانی محسوب میشوند و با گرمتر شدن زمین، فراوانی و شدت این رویدادها افزایش مییابد و پیامدهای گستردهای در پی دارد (Shoja et al., 2025, p. 2). این پدیده با رشد سریع جمعیت و گسترش شهرنشینی تشدید شده و این موضوع از دهه ۱۹۷۰ میلادی، بهویژه پس از بحران انرژی، بهطور گستردهای مطرح شد. انسان تأثیر عمیقی بر محیط زیست وارد میکند؛ بهطوریکه افزایش شهرنشینی و انتشار گازهای گلخانهای، تغییرات گستردهای در اقلیم مناطق ایجاد میکند (حسنی و مفیدیشمیرانی، ۱۳۹۹، ص. 462). بهطور میانگین، در سطح کشور روند افزایشی دما مشاهده شده و دمای کمینه و بیشینه به ترتیب حدود 9/1 و 5/1 درجه سانتیگراد افزایش یافتهاند (Namroodi et al., 2021, p. 1).
بر پایه گزارشهای سازمان ملل متحد، شهرها که میزبان بیشترین درصد جمعیت جهاناند، اصلیترین منبع انتشار گازهای گلخانهای به حساب میآیند و در برابر پدیدههای اقلیمی مانند گرمای شدید، سیلابها و خشکسالیها آسیبپذیر هستند (Parmesan et al., 2022). در این زمینه، ریختشناسی شهری که به بررسی شکل فیزیکی شهرها میپردازد (De Oliveira, 2022) نقش محوری در تشدید یا کاهش این تأثیرات دارد (Javanroodi et al., 2018, p. 2)؛ زیرا اقلیم شهری توسط ساختار فضایی شهر، بافت بلوکها، فرم ساختمانها، آرایش فضاهای باز و عوامل مشابه تعیین میشود (Xu et al., 2019, p. 1). بر این اساس، شهرهای پرتراکم با ساختمانهای بلند اغلب بهعنوان جزایر گرمایی شهری عمل میکنند و دما را افزایش میدهند؛ امری که نهتنها مصرف انرژی را بالا میبرد، سلامت عمومی ساکنان را نیز به خطر میاندازد (Parsaee et al., 2019, p. 2). در این چارچوب، ریختشناسی شهری بهمثابه کالبد فیزیکی شهر، شامل الگوی استقرار ساختمانها، نحوه آرایش بلوکهای شهری، ساختار شبکه معابر، نسبت فضاهای باز به ساختهشده و میزان تراکم کالبدی است که میتواند بر جریان هوا، جذب و بازتاب تابش خورشیدی و در نهایت بر الگوی توزیع حرارت در سطح شهر اثرگذار باشد (Guller & Toy, 2024; Sanaieian et al., 2014). موارد بیانشده، نشاندهنده پتانسیل جهانی این رویکرد برای شهرهای آسیبپذیر هستند؛ بنابراین، با توجه به کمبود مطالعات بومی در ایران، انجام پژوهش حاضر ضرورتی دوچندان مییابد.
درحالیکه در بسیاری از مطالعات بینالمللی رابطه میان ریختشناسی شهری و پدیدههایی مانند جزیره حرارتی شهری و آسایش حرارتی بررسی شده است (Guller & Toy, 2024; Elkhazindar et al., 2022; He et al., 2020)، در ایران این پیوند بهویژه در مقیاس محلهای و با رویکرد تحلیل فضایی و توپولوژیک کمتر مورد توجه قرار گرفته و همین امر بیانگر وجود شکاف دانشی در این حوزه است.
در ایران، شهر ارومیه بهعنوان مرکز استان آذربایجانغربی با رشد جمعیت سالانه حدود 5/1 تا 2 درصد (مرکز آمار ایران، 1395)، با چالشهای شدیدی ناشی از خشکشدن دریاچه ارومیه روبهرو است. چنین روندی، نهتنها اکوسیستم منطقه را تهدید میکند، منجر به طوفانهای نمکی، کاهش رطوبت خاک، افزایش تبخیر و تشدید خشکسالیها شده است که مستقیماً بر کیفیت زندگی شهری تأثیرگذار است. این تغییرات، شدت و نحوه بروز اثرات خود را در همه نقاط شهر یکسان نشان نمیدهند؛ بلکه فرم، شاکله و ریختشناسی هر منطقه در میزان آسیبپذیری آن نقش تعیینکنندهای دارد. منطقه ۴ شهر ارومیه، بهعنوان یکی از مناطق با تراکم نسبتاً بالای جمعیت و برخوردار از بخشهایی از بافت تاریخی شهر، نمونهای بارز از چالشهای ناشی از توسعه نامتوازن شهری است؛ بنابراین، ریختشناسی این منطقه میتواند نقش مستقیمی در میزان آسیبپذیری آن در برابر تغییر اقلیم داشته باشد. اهداف این پژوهش عبارتاند از:
خلأ موجود در مطالعات پیشین نیز اهمیت این موضوع را تقویت میکند؛ زیرا با وجود مطالعات کمّی انجامشده در زمینه جزیره حرارتی و آسایش حرارتی ارومیه (عابدینی و همکاران، 1403الف؛ تیموری و همکاران، 1401)، نقش مورفولوژی در کاهش اثرات تغییر اقلیم کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ بنابراین پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به سؤالات زیر است:
پیشینه پژوهش
در طی سالها و دهههای اخیر مطالعات زیادی در ارتباط با ریختشناسی شهری یا تغییر اقلیم انجام شده است. در این بخش از پژوهش، به بررسی مقالات معتبر جهانی مرتبط با این موضوع پرداخته میشود؛ بهطور مثال در مطالعهای، پژوهشگران با بهرهگیری از مدلهای پیشرفته یادگیری ماشین مانند XGBoost و ANN، اثر همافزایی پارامترهایی چون تراکم، جهتگیری و پوشش گیاهی را بررسی کرده و نشان دادهاند که بهینهسازی ترکیبی این پارامترها میتواند دمای شهری را ۲ تا ۴ درجه سلسیوس کاهش و مصرف انرژی سرمایشی را تا ۲۵ درصد پایین آورد (Wang et al., 2025). در همین راستا، مروری بر مطالعات ۲۲ کشور نشان داد که کشور چین با ۴۶ درصد، پیشتاز بهینهسازی چندهدفه فرم شهری است. در این میان، الگوریتمهای تکاملی مانند NSGA-II برای کاهش اثرات جزیره گرمایی پیشنهاد شده و متغیرهای کلیدی شامل جهتگیری، نسبت پنجره به دیوار و ارتفاع ساختمان معرفی شدهاند (Castrejon-Esparza et al., 2025). همچنین، پژوهشی چارچوبی برای افزایش تابآوری سیستمهای انرژی در برابر رویدادهای اقلیمی پیشنهاد کرده است که ریختشناسی شهری میتواند تقاضای انرژی را تا ۲۷ درصد افزایش اما هزینهها را تا ۳۰ درصد کاهش دهد (Javanroodi et al., 2023). در اقلیم گرم و خشک نیز شبیهسازیهای پارامتریک ENVI-met نشان داد که اصلاح هندسه شهری دمای فضاهای باز را کاهش و جریان هوا را بهبود میبخشد (Mahmoud et al., 2021). بهعلاوه، پژوهشی تطبیقی در چنگدو و چونگکینگ چین با استفاده از مدل رگرسیون جغرافیایی وزنی[1] نشان داد که ریختشناسی سهبعدی ساختمانها در چنگدو تأثیر بیشتری بر دمای سطح زمین دارد و مدیریت آن میتواند دما را تا 8/1 درجه سلسیوس کاهش دهد (Wen et al., 2024). مطالعهای دیگر با الگوریتم جنگل تصادفی[2] نشان داد که کنترل تراکم ساختمان و حفظ فضاهای باز دمای سطح را کاهش میدهد؛ بهطور مثال، افزایش مناسب ارتفاع ساختمان، دما را تا ۲ درجه پایین میآورد (Han, 2023). در سطح مرورهای سیستماتیک با روش PRISMA، مطالعهای شش بعد اصلی ریختشناسی (پیکربندی بافت، شبکه خیابانها، ویژگیهای زمین، فضاهای سبز، کاربری و رشد شهری) را با پایداری مرتبط دانسته و به این نتیجه رسیده است که روشهای GIS و Space Syntax غالباند، اما خلأ مطالعات سهبعدی و بلندمدت برای طراحی اقلیم - سازگار برجسته است (Zhang et al., 2023).
در پژوهشهای داخلی نیز مطالعهای در سال ۱۴۰۴ با رویکرد توصیفی - نیمهتجربی نشان داد که اگرچه بارش سیلاب فرین (بالای صدک ۹۵ درصد) بوده است؛ اما عوامل انسانی مانند ساختوسازهای شهری، گسترش جادههای عمود بر آبراهها و تخریب مسیلها نقش اصلی در تشدید سیل مشهد داشتهاند (حمیدیانپور، ۱۴۰۴). در زمینه ارزیابی تأثیر مورفولوژی شهری بر آسایش حرارتی، بررسی بافت ارگانیک ارومیه با نرمافزار ENVI-met نشان داد که بافت قدیم با مصالحی مانند آجر و کاهگل، عملکرد حرارتی بهتری نسبت به بافت جدید دارد (عابدینی و همکاران، ۱۴۰۳الف). همچنین، پژوهشی به ارزیابی عوامل اکولوژی و مورفولوژی بر جزیره گرمایی شهری پرداخته که با روش سنجش از دور انجام شده است. این مطالعه نشان داد که ناحیه یک منطقه یک تبریز نسبت به ناحیه چهار منطقه شش، خنکتر است (آزمون و محمدنژاد، ۱۴۰۳) و مطالعهای روی تهران با استفاده از تصاویر لندست (۱۹۹۵ تا ۲۰۲۱) نشان داد که ساختمانهای کوتاهمرتبه متراکم، دمای سطح بالاتری نسبت به ساختمانهای بلندمرتبه و میانمرتبه متراکم دارند (ناصحی و همکاران، ۱۴۰۱).
با توجه به مطالعات بررسیشده، میتوان آنها را براساس تمرکز موضوعی و رویکرد مطالعاتی به سه دسته اصلی تقسیم کرد. دسته اول مربوط به مطالعات متمرکز بر بهینهسازی ریختشناسی شهری با روشهای محاسباتی پیشرفته است که با بهرهگیری از مدلهای یادگیری ماشین و الگوریتمهای تکاملی، اثرات همافزایی پارامترهای ریختشناسانه را بررسی کردهاند (Wang et al., 2025; Castrejon-Esparza et al., 2025). دسته دوم مربوط به مطالعاتی با تأکید بر تحلیل تجربی، تطبیقی و شبیهسازی اثرات ریختشناسی بر دمای سطح زمین و عملکرد حرارتی است که با استفاده از دادههای ماهوارهای لندست، مدل رگرسیون جغرافیایی وزنی الگوریتم جنگل تصادفی و شبیهسازیهای پارامتریک ENVI-met، تأثیر ریختشناسی سهبعدی ساختمانها، ترکیب کاربری زمین و هندسه شهری را در شهرهای با توپوگرافی پیچیده و اقلیم گرم - خشک ارزیابی کردهاند (حمیدیانپور، 1404؛ عابدینی و همکاران، 1403الف؛ آزمون و محمدنژاد، 1403؛ ناصحی و همکاران، 1401؛Wen et al., 2024; Han, 2023; Mahmoud et al., 2021). دسته سوم مربوط به مطالعاتی با رویکرد مرور سیستماتیک و بررسی سیاستی - تابآوری است که با روشهایی مانند مرور سیستماتیک، تحلیل اسنادی سیاستهای محلی و بررسی فنی، پیوند ریختشناسی شهری با پایداری اکولوژیکی، اجتماعی و اقتصادی، تابآوری سیستمهای انرژی و سیاستهای سازگاری با تغییر اقلیم را مورد توجه قرار دادهاند (Zhang et al., 2023; Javanroodi et al., 2023).
بنابراین، با عنایت به موارد فوق میتوان بیان داشت که در مقایسه با پژوهش حاضر که بر تحلیل ریختشناسی منطقه ۴ شهر ارومیه با هدف تقلیل اثرات تغییر اقلیم تمرکز دارد، اغلب مطالعات پیشین بر بهینهسازی کلی ریختشناسی شهری با روشهای محاسباتی پیشرفته، تحلیل تجربی دمای سطح زمین، عملکرد گرمایی در اقلیمهای متنوع جهانی و بررسیهای سیاستی و تابآوری در مقیاسهای کلان متمرکز بودهاند و کمتر به ارائه الگوهای ریختشناسانه بومی برای مناطق خاص شهری توجه کردهاند؛ بنابراین، بداعت پژوهش حاضر در تمرکز بر منطقه ۴ شهر ارومیه بهعنوان مطالعه موردی با چالشهای اقلیمی خاص و ارائه الگوی ریختشناسانه عملی برای تقلیل اثرات تغییر اقلیم نهفته است. همچنین، این پژوهش با ارزیابی وضعیت موجود ریختشناسی و پیشنهاد الگویی بومی برای افزایش ظرفیت اکولوژیکی و کاهش آسیبپذیری، خلأهای موجود در مطالعات داخلی را تا حدی پوشش میدهد و با پیونددادن ریختشناسی شهری با چالشهای محلی ارومیه، راهکارهایی عملی برای تنظیم کالبدی شهر در برابر تنشهای اقلیمی ارائه میدهد.
مبانی نظری
تمرکز بیش از حد جمعیت و گسترش کنترلنشده شهرها بر ویژگیهای ریزاقلیمی و مولفههای مختلف آن اثرگذار است (Bherwani et al., 2020, p. 2). شهرها با جایگزینی سطوح طبیعی و نفوذپذیر با سطوح و ساختمانهای نفوذناپذیر، تعادل تابشی و تبادل انرژی خود را بر هم زدهاند (Cady et al., 2020, p. 1827). یکی از شناختهشدهترین پیامدهای این دگرگونی، پدیده جزیره گرمایی شهری است که به افزایش معنادار دمای هوای شهر نسبت به پیرامون روستایی یا طبیعی اطلاق میشود (Sturiale & Scuderi, 2019, p. 1). از منظر اقلیمشناسی شهری، تغییر اقلیم در این پژوهش به معنای تحولات درازمدت دمای جهانی نیست که در پژوهشهای چون (Essenam Kissi et al, 2023, p. 1; Nikombolwe, 2023, p. 76) اشاره شده است؛ بلکه به معنای تغییرپذیری الگوهای دمایی در مقیاس محله و بلوک شهری در نتیجه مداخلات انسانی در فرم و بافت شهر تعریف میشود. به عبارت دیگر، هرگونه تغییر در پوشش گیاهی، تراکم ساختمانی و شبکه معابر که بهعنوان مولفههای ریختشناسی شهری شناخته میشوند، میتواند بهطور مستقیم بر دمای محدوده تأثیرگذار باشد (Mohamed et al., 2025).
با توجه به نقش تعیینکننده ویژگیهای کالبدی در شکلدهی ریزاقلیم شهری، مفهوم ریختشناسی شهری بهعنوان چارچوبی کلیدی برای تحلیل و مدیریت این اثرات مطرح میشود. مفهوم ریختشناسی شهری و تغییر اقلیم، بهعنوان دو چارچوب مکمل، میتوانند در راستای تحقق شهرهایی پایدارتر عمل کنند. واژه ریختشناسی برای اولین بار توسط فون گوته در پایان قرن هجدهم مطرح شد و از آن برای قلمدادکردن علمی استفاده شد که با ماهیت و جوهره اشکال و فرمها سروکار دارد (De Oliveira, 2022). در زمینه شهری، این مفهوم به تحلیل الگوهای فضایی شهرها از جمله عناصر اصلی مانند شبکه خیابانها، بلوکهای ساختمانی، پلاتهای زمین و ساختمانها و چگونگی تعامل آنها با فرآیندهای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی میپردازد (Scheer, 2016, p. 6). ریختشناسی شهری نهتنها به توصیف وضعیت فعلی فرمهای شهری میپردازد، بر فرآیندهای تاریخی و پویای تحول آنها تأکید دارد و بهعنوان ابزاری برای برنامهریزی پایدار عمل میکند؛ ازاینرو، یکی از اهداف اصلی تحقیقات ریختشناسی شهری، شناسایی الگوهای تکرارشونده در ساختار، شکلگیری و دگرگونی محیط مصنوع برای کمک به درک چگونگی کارکرد عناصر با یکدیگر است (Kropf, 2018). بهعبارتی، ریختشناسی شهری مطالعه اشکال فیزیکی و چیدمان فضایی سکونتگاههای انسانی (مثل ساختمانها، قطعات زمین و خیابانها) و چگونگی تعامل و استفاده انسانها از این اشکال در طول زمان است. این مفهوم اخیراً به پایداری مرتبط شده، اما از ریختشناسی شهری سنتی جدا است (Zhang et al., 2023, p. 2)؛ بنابراین، میتوان بیان داشت که ریختشناسی شهری، نه صرفاً مطالعۀ فرم و ساختار کالبدی شهر است؛ بلکه حافظۀ مادی و پویای رابطۀ انسان با شهر است که در لایهلایه پلاتها، شبکۀ معابر و بافت ساختمانی رسوب میکند و بهصورت مداوم تحت تأثیر نیروهای اجتماعی، اقتصادی و اکولوژیکی بازتولید یا دگرگون میشود. از منظر این پژوهش، ریختشناسی شهری «سیستم پاسخدهی کالبدی شهر به تنشهای اقلیمی» نیز هست؛ به این معنا که هر تصمیمی در مقیاس پلات، بلوک یا منطقه، در واقع تنظیمکنندۀ ظرفیت شهر در برابر جزایر گرمایی، رواناب شدید، بادهای غالب و غیره است.
در شکل (1)، به سیر تحول موروفولوژی شهری، نظریات مرتبط و دستاوردهای پژوهشی آن نیز اشاره شده است. با بررسی این سیر تحول مشاهده میشود که رویکرد ریختشناسی شهری، از توصیفات صرفاً هندسی و تاریخی به سمت تحلیلهای اقلیممحور سوق یافته است. نتیجهگیری حاصل از این سیر تحول برای پژوهش حاضر آن است که ریختشناسی شهری دیگر یک ساختار ثابت و صرفاً بصری نیست؛ بلکه یک سیستم پویا و پاسخدهنده به محیط زیست تلقی میشود. ازاینرو، پژوهش حاضر با تکیه بر این دستاورد نظری، به جای تمرکز بر توصیف فرمهای تاریخی، از تحلیلهای کمی و توپولوژیک مانند تحلیل چیدمان فضا بهره میبرد تا کارکرد اقلیمی ساختار شهری را ارزیابی کند.
شکل (1)، سیر تحول ریختشناسی شهری (منبع: نگارندگان، 1405)
Fig 1. The evolution of urban morphology (Source: Authors, 2026)
[1] Geographically Weighted Regression (GWR)
[2] Random Forest
روششناسی پژوهش
شهر ارومیه، بهعنوان مرکز شهرستان ارومیه و استان آذربایجان غربی، در حدود ۱۸ کیلومتری دریاچه ارومیه قرار گرفته است (حبیبپور و همکاران، 1403، ص. 28) و در دشتی به طول 70 کیلومتر و عرض 30 کیلومتر واقع شده است (زینالعابدینزاده و همکاران، 1402، ص. 25). بر پایه سرشماری سال ۱۳۹۵، شهر ارومیه با جمعیتی بالغ بر ۷۳۶۲۲۴ نفر، دهمین شهر پرجمعیت ایران و دومین شهر پرجمعیت منطقه شمال غرب کشور به شمار میرود (خلیلی و همکاران، 1403، ص. 170). منطقه ۴ شهر ارومیه با مساحتی حدود ۱۲۲۱ هکتار، تقریبا 9/10 درصد از مساحت کل شهر را تشکیل میدهد. جمعیت این منطقه بر پایه آمار طرح تفصیلی سال ۱۳۹۸ شهر ارومیه، ۱۳۷۱۴۰ نفر است (مهندسین مشاور طرح آمایش، 1400). منطقه ۴ در قلب شهر ارومیه واقع شده و شامل ۱۲ محله است. بخش مهمی از بافت تاریخی و مرکزی قدیمی شهر در این منطقه قرار گرفته است و بیشتر مراکز تجاری کلیدی، راستههای خرید و مراکز خدماتی اصلی شهر در همین منطقه متمرکز هستند و به فعالیت خود ادامه میدهند (عابدینی و همکاران، 1403ب، ص. 79). شکل (2)، موقعیت منطقه 4 شهر ارومیه را نشان میدهد.
شکل (2)، موقعیت منطقه 4 شهر ارومیه
Fig 2. Location of District 4 in Urmia
این پژوهش از نوع توصیفیتحلیلی با رویکرد کاربردی است. روش تحقیق کمی بوده و بر پایه تحلیل دادههای مکانی و چیدمان فضایی استوار است. برای گردآوری دادهها از ترکیبی از روشهای مختلف استفاده میشود که شامل مطالعات کتابخانهای، نقشههای پایه GIS و تصاویر ماهوارهای است. بهمنظور تهیه نقشه اطلاعات گرمایی و استخراج دمای سطح زمین، از دادههای ماهواره Landsat8 مربوط به مرداد 1404[1] استفاده شد. در این پژوهش، دمای سطح زمین با بهرهگیری از باند حرارتی 10 و براساس الگوریتم تککاناله استخراج شد. در این فرایند، پس از پردازش دادههای گرمایی، نقشه نهایی دمای سطح زمین برای محدوده مورد مطالعه تولید شد. به علاوه تحلیل دادههای مکانی با استفاده از نرمافزارArcGIS و تحلیل چیدمان فضا در نرمافزار DepthmapX انجام و همچنین، برای وزندهی معیارها از روش جدید MEREC[2] (روش مبتنی بر اثرات حذف معیارها) بهره گرفته میشود. برای تحلیل ساختار توپولوژیک شبکه معابر، ابتدا نقشه بلوکها و معابر منطقه چهار شهر ارومیه در نرمافزار AutoCAD تهیه و سپس در نرمافزار DepthmapX وارد شد و شاخصهای همپیوندی، انتخاب، اتصال و عمق براساس روش Space Syntax محاسبه شد. فرآیند غربالگری و انتخاب نهایی شاخصها در این پژوهش براساس یک رویکرد نظاممند و در سه مرحله اصلی صورت پذیرفت. در مرحله نخست، با مرور نظاممند پیشینه پژوهش و ادبیات موضوع، شاخصهای مؤثر بر ریختشناسی شهری و تغییر اقلیم شناسایی شد. در مرحله دوم، با توجه به محدودیتهای دادههای در دسترس در مقیاس محلهای برای منطقه مورد مطالعه، شاخصهایی که قابلیت سنجش و استخراج کمی از طریق نقشههای پایه GIS، تصاویر ماهوارهای و تحلیلهای توپولوژیک را نداشتند، حذف شدند. در نهایت، در مرحله سوم، شاخصهایی که بیشترین همپوشانی را با موضوع پژوهش داشتند، بهعنوان ۱۳ شاخص نهایی انتخاب شدند. این شاخصها در چهار دسته کلی ویژگیهای کالبدی - محیطی و اجتماعی، عناصر سبز و طبیعی، دسترسی و ویژگیهای توپولوژیکی و پیکربندی شبکه معابر طبقهبندی شدند که در جدول (۱) ارائه میشود.
جدول (1) شاخصهای مرتبط با مورفولوژی شهری با رویکرد تقلیل اثرات تغییر اقلیم
Table 1. Indicators related to urban morphology with an approach to mitigating the impacts of climate change
|
ردیف |
معیارها |
کد |
زیرمعیارها |
|
1 |
ویژگیهای کالبدی -محیطی و اجتماعی |
C3 |
ارتفاع ساختمانها |
|
2 |
C1 |
تراکم ساختمانی |
|
|
3 |
C7 |
اطلاعات گرمایی محدوده |
|
|
4 |
C13 |
تراکم جمعیتی |
|
|
5 |
عناصر سبز و طبیعی |
C8 |
موقعیت درختان موجود |
|
6 |
C6 |
تعداد باغها، پارکها و فضاهای سبز |
|
|
7 |
C11 |
نسبت مساحت فضاهای سبز به کل مساحت محدوده |
|
|
8 |
دسترسی |
C5 |
دسترسی به پارک و فضاهای سبز |
|
9 |
C4 |
دسترسی به پیادهراه |
|
|
10 |
ویژگیهای توپولوژیکی و پیکربندی شبکه معابر |
C9 |
میزان همپیوندی |
|
11 |
C2 |
میزان انتخاب |
|
|
12 |
C12 |
میزان اتصال |
|
|
13 |
C10 |
میزان عمق |
Wang et al., 2025; Castrejon-Esparza et al., 2025; Wen et al., 2024; Han, 2023; Smaliychuk & Latocha, 2023; Javanroodi et al., 2023; Zhang et al., 2023; Mahmoud et al., 2021؛ عابدینی و همکاران، 1403الف؛ آزمون و محمدنژاد، 1403
در مسائل تصمیمگیری چندمعیاره (MCDM)، وزندهی به معیارها یکی از عوامل کلیدی است که میتواند نتایج نهایی را بهطور چشمگیری تحت تأثیر قرار دهد. این پژوهش، روش نوینی به نام MEREC را برای تعیین وزن مبتنی بر دادههای معیارها معرفی میکند. این رویکرد براساس ایدهای تازه که کشاورز قرابایی و همکارانش توسعه دادهاند (Keshavarz-Ghorabaee et al., 2021)، عمل میکند.
روش MEREC با مراحل زیر اجرا میشود: ابتدا ماتریس تصمیمگیری تشکیل میشود که در آن، امتیاز هر گزینه نسبت به هر معیار ثبت میشود. سپس، ماتریس تصمیم با استفاده از نرمالسازی خطی، بیبعد و عناصر آن قابل مقایسه میشوند. در ادامه، عملکرد کلی گزینهها با فرض وزن برابر برای تمام معیارها و به کمک یک اندازهگیری لگاریتمی محاسبه میشود. پس از آن، با حذف تأثیر هر معیار بهطور جداگانه، عملکرد کلی گزینهها مجدداً ارزیابی میشود. در مرحله بعدی، مجموع انحرافات مطلق بین عملکرد کلی اصلی و عملکردهای حاصل از حذف هر معیار تعیین میشود. در نهایت، بر پایه این مجموع انحرافات، وزنهای نهایی معیارها استخراج میشود (Keshavarz-Ghorabaee et al., 2021). این روش با تکیه بر دادههای موجود در ماتریس تصمیم و بدون نیاز به قضاوتهای ذهنی، وزنهایی معتبر و عینی ارائه میدهد که تأثیر معیارهای مهمتر را بهطور دقیقتر منعکس میکند.
شکل (۳)، برای تبیین چارچوب نظری پژوهش و نحوه اثرگذاری متغیرهای ریختشناسانه بر وضعیت اقلیمی منطقه ترسیم شده است. این مدل روابط میان چهار دسته اصلی متغیرها و جهت آنها را نشان میدهد. در این مدل، علامت (+) کنار شاخصها بیانگر آن است که با ارتقای سطح شاخص مذکور، پیامدهای ناشی از تغییر اقلیم کاهش مییابد؛ درحالیکه علامت (-) حاکی از آن است که افزایش مقدار آن متغیر، منجر به تشدید اثرات تغییر اقلیمی خواهد شد.
[1] August 2025
[2] Method Based on the Removal Effects of Criteria
شکل (3)، چارچوب نظری پژوهش (منبع: نویسندگان، 1405)
Fig 3. Theoretical framework of the research (Source: Authors, 2026)
یافتهها
مقادیر اولیه بهدستآمده برای ۱۳ شاخص در ۱۲ محله، بهصورت ماتریس تصمیم در جدول (۲) ارائه شده است. این جدول بیانگر دادههای خام مربوط به وضعیت هر محله در شاخصهای تحلیلشده است و مبنای محاسبه وزنهای نهایی معیارها قرار گرفته است.
جدول (2): ماتریس تصمیم MEREC
Table 2: MEREC decision matrix
|
C13 |
C12 |
C11 |
C10 |
C9 |
C8 |
C7 |
C6 |
C5 |
C4 |
C3 |
C2 |
C1 |
معیارها محلات |
|
1/3 |
5/4 |
2/4 |
3/4 |
2/2 |
0/3 |
1/2 |
7/3 |
1/3 |
1/2 |
2/2 |
4/4 |
0/3 |
M1 |
|
8/3 |
1/4 |
2/2 |
8/4 |
3/2 |
3/3 |
4/4 |
3/3 |
9/4 |
3/2 |
4/4 |
9/3 |
1/4 |
M2 |
|
6/3 |
3/4 |
0/3 |
4/4 |
2/3 |
1/3 |
3/2 |
9/3 |
6/4 |
3/3 |
7/2 |
1/4 |
0/4 |
M3 |
|
2/3 |
4/3 |
6/2 |
7/3 |
8/3 |
2/3 |
5/2 |
9/2 |
8/2 |
1/4 |
5/1 |
2/3 |
8/1 |
M4 |
|
4/2 |
9/3 |
4/2 |
5/2 |
7/4 |
0/3 |
8/2 |
4/3 |
5/4 |
5/3 |
1/3 |
7/3 |
3/2 |
M5 |
|
9/2 |
8/3 |
5/2 |
3/2 |
1/4 |
1/3 |
5/3 |
5/2 |
9/2 |
2/4 |
9/1 |
6/3 |
7/1 |
M6 |
|
3/1 |
9/3 |
3/3 |
2/4 |
8/2 |
2/3 |
7/1 |
8/3 |
4/2 |
9/1 |
8/2 |
5/3 |
5/3 |
M7 |
|
2/2 |
1/3 |
3/4 |
6/2 |
0/2 |
3/3 |
7/1 |
2/4 |
9/1 |
6/1 |
3/2 |
0/3 |
1/3 |
M8 |
|
8/4 |
0/4 |
8/3 |
1/4 |
9/2 |
0/3 |
5/1 |
2/2 |
9/2 |
8/2 |
6/3 |
2/3 |
9/3 |
M9 |
|
3/4 |
7/4 |
1/2 |
4/3 |
2/4 |
1/4 |
8/2 |
2/3 |
9/3 |
5/2 |
3/4 |
2/4 |
6/2 |
M10 |
|
3/3 |
8/3 |
7/1 |
1/3 |
5/4 |
2/3 |
7/3 |
1/3 |
7/4 |
1/3 |
0/4 |
6/3 |
3/4 |
M11 |
|
7/2 |
3/3 |
9/1 |
8/2 |
6/3 |
1/3 |
1/4 |
0/3 |
7/3 |
8/3 |
2/3 |
1/3 |
1/2 |
M12 |
برای مقایسه و ارزیابی عملکرد محلات در شاخصهای مختلف، مقادیر شاخصها در یک مقیاس قابل مقایسه قرار گرفتهاند که نتایج آن در قالب ماتریس نرمالشده در جدول (۳) نمایش داده شده است. این جدول نشاندهنده مقدار نسبی هر شاخص در هر محله پس از تبدیل به مقیاس یکسان است.
جدول (3): ماتریس نرمال MEREC
Table 3: MEREC normalized matrix
|
معیارها محلات |
C1 |
C2 |
C3 |
C4 |
C5 |
C6 |
C7 |
C8 |
C9 |
C10 |
C11 |
C12 |
C13 |
|
M1 |
567/0 |
000/1 |
682/0 |
500/0 |
633/0 |
881/0 |
714/0 |
732/0 |
468/0 |
535/0 |
977/0 |
957/0 |
419/0 |
|
M2 |
415/0 |
886/0 |
341/0 |
548/0 |
000/1 |
786/0 |
341/0 |
805/0 |
489/0 |
479/0 |
512/0 |
872/0 |
342/0 |
|
M3 |
425/0 |
932/0 |
556/0 |
786/0 |
939/0 |
929/0 |
652/0 |
757/0 |
681/0 |
523/0 |
698/0 |
915/0 |
361/0 |
|
M4 |
944/0 |
727/0 |
000/1 |
976/0 |
571/0 |
690/0 |
600/0 |
781/0 |
809/0 |
622/0 |
605/0 |
723/0 |
406/0 |
|
M5 |
739/0 |
841/0 |
484/0 |
833/0 |
918/0 |
810/0 |
536/0 |
732/0 |
000/1 |
920/0 |
558/0 |
830/0 |
542/0 |
|
M6 |
000/1 |
818/0 |
789/0 |
000/1 |
592/0 |
595/0 |
429/0 |
757/0 |
872/0 |
000/1 |
581/0 |
809/0 |
448/0 |
|
M7 |
486/0 |
795/0 |
536/0 |
452/0 |
490/0 |
905/0 |
882/0 |
781/0 |
596/0 |
548/0 |
767/0 |
830/0 |
000/1 |
|
M8 |
548/0 |
682/0 |
652/0 |
381/0 |
388/0 |
000/1 |
882/0 |
805/0 |
426/0 |
885/0 |
000/1 |
660/0 |
591/0 |
|
M9 |
436/0 |
727/0 |
417/0 |
667/0 |
592/0 |
524/0 |
000/1 |
732/0 |
617/0 |
561/0 |
884/0 |
851/0 |
271/0 |
|
M10 |
654/0 |
955/0 |
349/0 |
595/0 |
796/0 |
548/0 |
536/0 |
000/1 |
894/0 |
676/0 |
488/0 |
000/1 |
302/0 |
|
M11 |
395/0 |
818/0 |
375/0 |
738/0 |
959/0 |
738/0 |
406/0 |
781/0 |
957/0 |
742/0 |
395/0 |
809/0 |
394/0 |
|
M12 |
810/0 |
810/0 |
469/0 |
905/0 |
755/0 |
714/0 |
366/0 |
757/0 |
766/0 |
821/0 |
442/0 |
702/0 |
481/0 |
بر پایه مقادیر نهایی حاصل از تحلیل، وزن هر شاخص استخراج شده که در جدول (۴) ارائه شده است.
جدول (4): وزن نهایی معیارها
Table 4: Final weights of the criteria
|
وزن نهایی |
شاخص |
وزن نهایی |
شاخص |
وزن نهایی |
شاخص |
|
102/0 |
C11 |
061/0 |
C6 |
092/0 |
C1 |
|
070/0 |
C12 |
142/0 |
C7 |
064/0 |
C2 |
|
072/0 |
C13 |
063/0 |
C8 |
073/0 |
C3 |
|
|
068/0 |
C9 |
060/0 |
C4 |
|
|
074/0 |
C10 |
071/0 |
C5 |
||
نتایج وزندهی نشان میدهد شاخص اطلاعات گرمایی محدوده (C7) با وزن 142/0 بیشترین نقش را در تمایز میان محلات داشته و حدود 2/14 درصد از تفاوت میان گزینهها را توضیح میدهد. پس از آن شاخصهای نسبت مساحت فضای سبز به کل مساحت محدوده (C11) با وزن 102/0 و تراکم ساختمانی (C1) با وزن 092/0 در رتبههای بعدی قرار گرفتهاند که نشاندهنده تأثیر قابل توجه این متغیرها در ایجاد تغییرات گرمایی و رفتاری محلات هستند. در بین شاخصها، شاخصهای دسترسی به پیادهراه (C4) با وزن 060/0، تعداد باغها، پارکها و فضاهای سبز (C6) با وزن 061/0 و موقعیت درختان موجود (C8) با وزن 063/0 کمترین وزن را کسب کردهاند و بنابراین، نقش محدودتری در تبیین تفاوتهای میان محلات داشتهاند. در مجموع، الگوی وزنها بیانگر آن است که تفاوتهای گرمایی میان محلات، بیش از هر چیز با وضعیت گرمایی محدوده، الگوی تراکم و میزان سبزینگی ارتباط دارد و شاخصهای مرتبط با دسترسی و خدمات نقش کمتری در ایجاد تمایزات فضایی داشتهاند.
با تکمیل فرآیند وزندهی معیارها، در گام بعدی به تحلیل فضایی نتایج حاصل از نقشهها پرداخته میشود. تحلیل نقشه ارتفاع ساختمانها (شکل 4) و تراکم جمعیتی (شکل 5) نشان میدهد که بخش عمده بافت منطقه دارای ارتفاع ساختمانی ۳ تا ۶ متر و تراکم جمعیتی نسبتاً پایین است. این الگو بیانگر غلبه کاربریهای کمتراکم و عمدتاً مسکونی در سطح منطقه است. چنین ساختاری امکان نفوذ مناسب تابش خورشیدی و جریان طبیعی هوا را فراهم میکند. این ویژگی بهویژه در محلات غربی، شرقی و بخشهایی از محدوده شمالی مشاهده میشود. در مقابل، در برخی محلات مرکزی و جنوبی، بهویژه در امتداد محورهای تجاری مانند محلات M4 و M6، ارتفاع ساختمانی و تراکم جمعیتی بیشتر است.
|
شکل (5)، نقشه تراکم جمعیتی Fig 5. Population density map |
|
شکل (4)، نقشه ارتفاع ساختمانها Fig 4. Building height map |
نتایج تحلیل نقشه تراکم ساختمانی (شکل 6) نشان میدهد که بخش وسیعی از منطقه در طبقه تراکم متوسط تا نسبتاً پایین قرار دارد. این وضعیت بهویژه در محلات مرکزی و غربی منطقه مشاهده میشود. وجود فضاهای باز بیشتر در این بخشها امکان جریان هوای طبیعی را فراهم و شرایط مساعدتری برای کاهش اثرات جزیره گرمایی ایجاد میکند. همچنین، زمینهای فاقد بنا (قطعات سفیدرنگ) که عمدتاً در بخشهای شرقی و برخی پهنههای داخلی منطقه قرار دارند، بهعنوان فضاهای بایر شناسایی شدند.
بررسی نقشه دسترسی به پارکها و فضاهای سبز (شکل 7) نشاندهنده توزیع ناهمگون این شاخص در سطح منطقه است. برخی محلات مانند M2، M3، M5 و M9 از دسترسی نسبتاً مناسب به فضاهای سبز برخوردارند؛ درحالیکه محلاتی مانند M7 و M8 دسترسی کمتری دارند (سبز تیره). این ناهمگونی فضایی میتواند موجب افزایش اثرات تغییر اقلیم در برخی بخشهای منطقه شود.
|
شکل (6)، نقشه تراکم ساختمانی Fig 6. Building density map |
|
شکل (7)، نقشه دسترسی به پارکها و فضاهای سبز Fig 7. Access to parks and green spaces map
شکل (8)، نقشه دسترسی به پیادهراه |
تحلیل دسترسی به مسیرهای پیاده (شکل 8) نشان میدهد که محلات M4، M6 و M12 از دسترسی مناسبتری برخوردارند (قهوهای کمرنگ)؛ درحالیکه محلات M1، M2، M7، M8، M9 و M10 دارای کمترین سطح دسترسی به پیادهراهها هستند (قهوهای تیره). تمرکز دسترسی پایین در بخشهای شرقی منطقه بیانگر نوعی انزوای پیادهای در این محلات است.
بررسی پراکنش درختان موجود (شکل 9) نشان میدهد که محلات M3، M5، M6 و M9 دارای کمترین میزان توزیع درختان هستند؛ درحالیکه محلات M1، M2، M4، M7، M10 و M12 از وضعیت مطلوبتری برخوردارند. علاوه بر این، بررسی تعداد پارکها، باغها و فضاهای سبز (شکل 10) نشان میدهد که محلات M5، M6، M9، M11 و M12 کمترین تعداد این عناصر را دارند. در مقابل، محلات M1، M3، M4، M7 و M8 از وضعیت مناسبتری برخوردارند.
نتایج تحلیل نسبت مساحت فضای سبز به کل مساحت محدوده (شکل 11) نیز نشان میدهد که محلات M2، M4، M5، M6، M10، M11 و M12 دارای کمترین نسبت فضای سبز هستند. از نظر فضایی، این نسبت در بخشهای شرقی منطقه بهتر و در محلات غربی کمتر است.
|
شکل (8)، نقشه دسترسی به پیادهراه Fig 8. Pedestrian access map
|
|
شکل (9)، نقشه موقعیت درختان موجود Fig 9. Existing tree location map |
|
شکل (10)، نقشه تعداد باغها، پارکها و فضای سبز Fig 10. Map of the number of gardens, parks, and green spaces |
|
شکل (11)، نقشه نسبت مساحت فضای سبز به کل مساحت محدوده Fig 11. Map of the ratio of green space area to total |
نقشه گرمایی منطقه براساس دادههای ماهواره لندست (شکل 12) نشان میدهد که محلات M7، M8 و M9 دارای بیشترین دمای سطحی هستند. در مقابل، محلات M2، M3، M4، M5، M6، M10 و M12 دمای کمتری دارند. در کل، الگوی دمایی منطقه روند افزایشی از غرب به شرق دارد؛ بهطوریکه بخشهای غربی خنکتر و حاشیههای شرقی گرمتر هستند.
شکل (12)، نقشه اطلاعات گرمایی محدوده
Fig 12. Thermal information map of the study area
در بخش تحلیل چیدمان فضا، چهار شاخص اتصال[1] (شکل 13)، انتخاب[2] (شکل 14)، همپیوندی[3] (شکل 15) و عمق[4] (شکل 16) بررسی شدند. در این نقشهها، با گذار طیف رنگی از رنگهای گرمتر (قرمز) به سمت رنگهای سردتر (آبی)، مقادیر شاخصهای مورد بررسی بهصورت تدریجی کاهش مییابد. شاخص اتصال نشاندهنده تعداد مستقیم خطوط محوری متصل به هر خط محوری است. نتایج نشان میدهد که بیشترین مقادیر اتصال در محورهای شریانی اصلی با امتداد شرقی - غربی و برخی محورهای مورب مرکزی متمرکز شده است؛ درحالیکه شبکههای درونی محلات دارای اتصال کمتری هستند.
شاخص انتخاب معیاری کلیدی برای سنجش پتانسیل عبور است؛ یعنی اینکه یک خط محوری چقدر احتمال دارد در کوتاهترین مسیرها بین مبدأ و مقصدهای ممکن در سیستم قرار گیرد. تحلیل این شاخص نیز تمرکز حرکتهای عبوری را در محورهای اصلی منطقه نشان میدهد و بیانگر تثبیت جریانهای حرکتی در شریانهای اصلی است؛ درحالیکه بافتهای درونی محلات از مقادیر بسیار پایین انتخاب برخوردارند.
شاخص همپیوندی نشاندهنده درجه دسترسی یک خط محوری به تمام خطوط دیگر در کل سیستم است. این شاخص نشان میدهد که محورهای اصلی و شریانهای تجاری دارای بیشترین مرکزیت فضایی هستند و بافتهای مسکونی از همپیوندی کمتری برخوردارند.
شاخص عمق، به معنای میانگین کوتاهترین فاصله توپولوژیکی (تعداد چرخشها یا گامها) از یک خط محوری به تمام خطوط دیگر سیستم است. تحلیل این شاخص نشان میدهد که شریانهای اصلی دارای کمترین عمق و محلات مسکونی دارای عمق بیشتری هستند.
تلفیق نتایج چهار شاخص نشان میدهد که منطقه ۴ ارومیه از الگوی سلسلهمراتبی شریانی - محلهای تبعیت میکند؛ بهگونهایکه دسترسی بالا، مرکزیت فضایی و حرکتهای عبوری در محورهای اصلی متمرکز شده و بافتهای مسکونی دارای اتصال کمتر، انتخاب پایینتر، همپیوندی محدودتر و عمق بیشتر هستند. این الگو بیانگر تمرکز عملکردهای تجاری و حرکتی در استخوانبندی اصلی شبکه و حفظ ساختار نیمهدرونگرا در مقیاس محله است.
|
شکل (13)، نقشه شاخص اتصال Fig 13. Connectivity index map |
|
شکل (14)، نقشه شاخص انتخاب Fig 14. Choice index map |
|
شکل (15)، نقشه شاخص همپیوندی Fig 15. Integration index map |
|
شکل (16)، نقشه شاخص عمق Fig 16. Depth index map |
بحث
پژوهش حاضر نشان میدهد که ریختشناسی شهری منطقه ۴ ارومیه نقش تعیینکنندهای در شکلگیری الگوهای گرمایی و تابآوری اقلیمی این منطقه دارد. به بیان دیگر، ساختار کالبدی منطقه تنها بستری برای استقرار فعالیتهای شهری نیست؛ بلکه بهعنوان یک عامل فعال در تنظیم شرایط اقلیمی عمل میکند. برآیند تحلیلها نشاندهنده تفاوت قابل توجه الگوهای گرمایی میان محلات منطقه است. تمرکز دمای بالاتر در محلات شرقی و خنکتر بودن بخشهای غربی نشان میدهد که توزیع اثرات اقلیمی در سطح منطقه یکنواخت نیست و تحت تأثیر ویژگیهای فضایی و کالبدی قرار دارد. وجود زمینهای بایر گسترده و سطوح نفوذناپذیر در بخشهای شرقی موجب افزایش جذب حرارت و تشدید دمای سطحی شده است؛ درحالیکه در بخشهای غربی به دلیل تراکم ساختمانی متعادلتر و حضور نسبی عناصر سبز، شرایط حرارتی مطلوبتری مشاهده میشود. از سوی دیگر، تحلیل شاخصهای کالبدی نشان میدهد که شدت جزیره گرمایی در منطقه صرفاً تابع تراکم ساختمانی نیست؛ بلکه به ترکیبی از عوامل شامل سازمانیابی فضایی ساختمانها، نوع پوشش سطح و توزیع فضای سبز وابسته است. تحلیل چیدمان فضا نیز نشان میدهد که شبکه معابر منطقه دارای ساختاری سلسلهمراتبی است که در آن دسترسی و حرکتهای اصلی در محورهای شریانی متمرکز شده و بافتهای مسکونی در عمق بیشتری قرار گرفتهاند. این ساختار در شرایط اقلیم سرد ارومیه میتواند از نفوذ مستقیم بادهای سرد به درون محلات، جلوگیری و شرایط حرارتی متعادلتری ایجاد کند؛ با این حال، در شرایط افزایش دماهای تابستانی، محدودیت تهویه طبیعی در برخی بافتهای عمیق ممکن است به تشدید تنش حرارتی منجر شود.
یافتههای بهدستآمده مبنی بر تأثیر مستقیم تراکم ساختمانی و اطلاعات گرمایی بر توزیع دما، با نتایج مطالعه وانگ و همکاران همسویی دارد (Wang et al., 2025). جایی که بهینهسازی پارامترهای تراکم و پوشش گیاهی بهعنوان راهکاری برای کاهش دمای شهری معرفی شده است؛ درحالیکه پژوهش ون و همکاران تأکید ویژهای بر نقش تعیینکننده ریختشناسی سهبعدی دارد، تحلیلهای پژوهش حاضر نشان داد که در بافتهای مسکونی با ساختار درونگرا، شاخصهای توپولوژیک مانند عمق بیش از ارتفاع ساختمان، بر کنترل باد و به تبع آن آسایش حرارتی موثرند (Wen et al., 2024). این یافته بهنوعی تکمیلکننده نتایج محمود و همکاران در اقلیمهای گرم و خشک است که بر اصلاح هندسه شهری برای بهبود جریان هوا تأکید دارند (Mahmoud et al., 2021). مقایسه نتایج این پژوهش با مطالعه ناصحی و همکاران در تهران نشان میدهد که در منطقه چهار ارومیه، همچون کلانشهر تهران، ساختمانهای متراکم میانمرتبه و بلندمرتبه شرایط دمایی متعادلتری را ایجاد کردهاند (ناصحی و همکاران، 1401). همچنین، همراستا با یافتههای ژانگ و همکاران، در پژوهش حاضر نیز مشخص شد که روش تحلیل چیدمان فضا برای شناسایی محورهای شریانی بسیار کارآمد است؛ اما برخلاف پیشنهاد آنها که بر خلأ مطالعات سهبعدی تأکید دارند (Zhang et al., 2023)، این مطالعه با تلفیق این تحلیلها با دادههای گرمایی، توانست مدل پهنهبندی اقلیممحور را برای یک منطقه خاص پیشنهاد دهد. درخصوص اهمیت فضای سبز، نتایج این پژوهش (وزن 102/0 برای شاخص C11) با یافتههای هان که کنترل تراکم و حفظ فضاهای باز را کلیدیترین عامل کاهش دمای سطح میداند، مطابقت دارد (Han, 2023). در نهایت، در پژوهشهای پیشین داخلی، از جمله مطالعه عابدینی و همکاران، هرچند به ارتباط میان ساختار فضایی شهر و مسائل اقلیمی اشاره شده است، چارچوبی منسجم با رویکرد ریختشناسانه برای کاهش اثرات تغییر اقلیم در مقیاس بافت شهری ارائه نشده است (عابدینی و همکاران، 1403الف).
همچنین، تحلیل راهبردی دادههای پژوهش نشان میدهد که منطقه چهار دارای قوتهایی همچون بافت کمارتفاع غالب، وجود محورهای با همپیوندی بالا و ظرفیت بالقوه فضاهای باز است. در مقابل، ضعفهایی نظیر کمبود زیرساخت سبز پیوسته، تمرکز گرمایش در پهنههای بایر و نابرابری دسترسی به فضاهای عمومی اقلیمساز، آسیبپذیری اقلیمی را افزایش داده است. در سطح کلان، افزایش دمای منطقهای و رشد تقاضای انرژی سرمایشی بهعنوان تهدیدهای بیرونی، ضرورت بازتنظیم ریختشناسانه را دوچندان میکند؛ با این حال، امکان مداخله در اراضی توسعهنیافته و بازآفرینی محورهای اصلی بهعنوان کریدورهای سبز، فرصتهای مهمی برای گذار به ساختار اقلیمساز فراهم ساخته است. بر این اساس، الگوی ریختشناسانه مطلوب برای این منطقه را میتوان مبتنی بر چهار اصل تبیین کرد: نخست، کنترل و تنظیم تراکم و ارتفاع؛ بهگونهایکه در محورهای اصلی با حفظ تراکم، سایهاندازی ایجاد شود و در بافتهای مسکونی به سمت ارتفاع و تراکم پایینتر حرکت شود تا جریان هوا تسهیل شود. دوم، تقویت زیرساخت سبز پیوسته به جای ایجاد فضای سبز منفرد. سوم، بازآرایی اقلیممحور اراضی بایر؛ تبدیل زمینهای خالی شرق منطقه به پارکهای سیلابگیر و فضاهای باز نفوذپذیر و چهارم، مدیریت توپولوژی شبکه معابر؛ بهرهگیری از ساختار سلسلهمراتبی شبکه برای هدایت بادهای خنک به درون بافتها و جلوگیری از ایجاد کانالهای بادی نامطلوب. در مجموع، چالش اصلی نه در گسست از ساختار موجود، در بازپیوند دادن فرم شهری، شبکه معابر و زیرساخت سبز در قالب راهبردی یکپارچه است که بتواند پاسخ کالبدی شهر به تنشهای اقلیمی آینده را تنظیم کند.
الگوی ریختشناسانه پیشنهادی منطقه ۴ ارومیه برای تقلیل اثرات تغییر اقلیم
براساس نتایج تحلیل کمی شاخصهای ریختشناسانه، دمای سطح زمین و تحلیل ساختاربندی فضایی مبتنی بر روش تحلیل چیدمان فضایی، الگوی ریختشناسانه اقلیممحور منطقه چهار شهر ارومیه استخراج شد. وزندهی شاخصها نشان داد که شاخص اطلاعات گرمایی محدوده دارای بیشترین اهمیت نسبی در تمایز محلات است که بیانگر نقش تعیینکننده گرمایش سطحی در آسیبپذیری محدوده مورد مطالعه است. تحلیل اطلاعات گرمایی محدوده، خوشههای حرارتی با شدت بالا را عمدتاً در پهنه شرقی منطقه آشکار ساخت که همزمان با حضور اراضی بایر و فاقد پوشش گیاهی همراه بود. این یافته منجر به تعریف پهنه D بهعنوان پهنه بازآرایی گرمایی شرق شد که تمرکز آن بر بازپیکربندی سطوح، افزایش نفوذپذیری و ایجاد گرههای خنککننده است. از سوی دیگر، تحلیل شاخصهای همپیوندی و اتصال نشان داد که محورهای اصلی منطقه دارای ظرفیت ساختاری بالایی برای ایفای نقش ستون فقرات حرکتی و اقلیمی هستند. بر این اساس، پهنه B بهعنوان ستون فقرات اقلیمساز تعریف شد که بر تقویت کریدورهای سبز خطی، ارتقای پیادهمداری و بهبود کیفیت سطحی متمرکز است. همچنین، نتایج شاخص عمق بالا و اتصال پایین در برخی محلات، وجود بافتهای عمیق با تهویه محدود را نشان داد. این وضعیت منجر به تعریف پهنه C بهعنوان محلات با تهویه هدایتشده شد که هدف آن ایجاد ریزکریدورهای سبز - پیاده بدون برهمزدن سلسلهمراتب فضایی است. در مقابل، پهنه غربی منطقه که از ساختار متعادلتر و شدت حرارتی پایینتری برخوردار است، بهعنوان پهنه A تعریف شد که تمرکز آن بر تثبیت ریختشناسی موجود و بهسازی تدریجی است؛ درنتیجه، الگوی پیشنهادی نه بهعنوان یک چارچوب نظری انتزاعی، بهعنوان محصول مستقیم تحلیلهای کمی و فضایی ارائه میشود. این الگو با تبدیل ساختار گسسته و نابرابر موجود به یک ریختشناسی پیوسته و اقلیمپاسخگو، امکان کاهش تدریجی اثرات گرمایش سطحی و افزایش تابآوری فضایی را فراهم میسازد.
الگوی استخراجشده در قالب یک چارچوب یکپارچه در شکل (17) ارائه شده است. این شکل بهصورت نظاممند، ارتباط میان یافتههای کمی شامل خوشههای گرمایی، شاخصهای ساختاربندی فضایی و توزیع نابرابر عناصر سبز و طبیعی، تفسیر ریختشناسانه آنها و پهنهبندی اقلیممحور پیشنهادی (A تا D) را نمایش میدهد. همچنین، مسیر تحول از ساختار موجود به ریختشناسی اقلیمپاسخگو در قالب یک فرایند تدریجی بازآرایی فضایی در این شکل قابل مشاهده است. بدینترتیب، شکل مذکور نه صرفاً یک نمایش مفهومی، بلکه بازنمایی گرافیکی فرایند استخراج الگو از نتایج تحلیلی پژوهش محسوب میشود.
شکل (17)، الگوی ریختشناسانه اقلیممحور استخراج شده از تحلیلهای کمی منطقه ۴ شهر ارومیه
[1] Connectivity
[2] Choice
[3] Integration
[4] Depth
شکل (17)، الگوی ریختشناسانه اقلیممحور استخراج شده از تحلیلهای کمی منطقه ۴ شهر ارومیه
Fig 17. Climate-responsive urban morphology pattern extracted from quantitative analyses of District 4 in Urmia
برای تضمین قابلیت اجرایی این الگو در بافت واقعی منطقه 4 شهر ارومیه، وضعیت مطلوب هر یک از شاخصها برای چهار پهنه پیشنهادی بهصورت دستورالعملهای زیر تدوین شده است:
1- پهنه A: هدف در این پهنه، حفظ وضعیت موجود است. شاخصهای تراکم ساختمانی و ارتفاع باید در محدوده فعلی (1 تا ۳ طبقه) تثبیت شوند. نسبت مساحت فضای سبز نباید کمتر از وضعیت فعلی شود و هرگونه ساختوساز جدید باید با حفظ نفوذپذیری خاک انجام شود.
2- پهنه B: هدف، ارتقای کیفی است. شاخص تراکم ساختمانی در این محورها مجاز است اما مشروط به افزایش عقبنشینی برای ایجاد سایهاندازی کافی. شاخص موقعیت درختان باید به گونهای بهبود یابد که حداقل بیش از نیمی از طول پیادهروها دارای پوشش درختی پیوسته باشند. شاخصهای اتصال و انتخاب باید حفظ شوند تا جریان ترافیک و تهویه مختل نشود.
3- پهنه C: هدف، بهسازی شبکه است. شاخص عمق باید از طریق ایجاد شکستگیهای کوچک در بافت مانند گذرهای پیاده محور کاهش یابد تا جریان هوا امکان نفوذ پیدا کند. شاخص دسترسی به فضای سبز باید بهبود یابد؛ بدین معنا که در هر محله، فضاهای سبز جدید باید در چارچوب شعاع خدمتدهی استاندارد فضای سبز محلهای (معمولاً معادل ۵ دقیقه پیادهروی) توزیع شوند تا دسترسی عادلانه برای همه ساکنان فراهم شود.
4- پهنه D: هدف، تبدیل کاربری است. شاخص نسبت مساحت فضای سبز باید افزایش یابد. این اراضی باید به پارکها و فضاهای سبز تبدیل شوند تا بهعنوان گرههای خنککننده، عمل و از نفوذ گرد و غبار و گرما به شهر جلوگیری کنند.
این دستورالعملها با اتکا بر تحلیل ظرفیتهای اکولوژیکی و ساختاری هر پهنه تدوین شدهاند تا الگوی پیشنهادی از حالت یک طرح صرفاً نظری، خارج و بهعنوان یک چارچوب کاربردی برای هدایت فرآیندهای توسعه و مداخلات آتی در منطقه چهار شهر ارومیه استفاده شود. نمایش گرافیکی پهنههای پیشنهادی در شکل (۱۸) ارائه شده است.
شکل (18)، نقشه توزیع پهنههای سازگاری اقلیمی (A تا D)
Fig 18. Map of climate compatibility zones (A to D)
نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف تحلیل ریختشناسی منطقه ۴ شهر ارومیه و تبیین ظرفیتهای کالبدی آن در راستای تقلیل اثرات تغییر اقلیم انجام شد. نتایج نشان داد که ساختار فضایی و ریختشناسی این منطقه نهتنها بازتابی از فرآیندهای تاریخی و توسعهای شهر است، بهعنوان یک سامانه تنظیمگر اقلیمی در مقیاس محلهای عمل میکند و میتواند در تشدید یا تعدیل تنشهای حرارتی نقش تعیینکنندهای ایفا کند. تحلیل کمی ۱۳ شاخص ریختشناسانه در ۱۲ محله منطقه چهار و وزندهی آنها با روش MEREC نشان داد که شاخص اطلاعات گرمایی محدوده بیشترین تأثیر را در تمایز فضایی محلات دارد. این یافته نشان میدهد که تفاوتهای حرارتی در سطح منطقه بیش از هر چیز با وضعیت گرمایی سطوح شهری ارتباط دارد. تحلیلهای کالبدی - فضایی نشان داد که بافت کمارتفاع غالب و تراکم ساختمانی متوسط در بخشهای غربی و مرکزی منطقه، شرایط نسبتاً متعادلتری از نظر حرارتی ایجاد کرده است؛ درحالیکه اراضی بایر، سطوح نفوذناپذیر و کمبود پوشش گیاهی در پهنه شرقی، این ناحیه را به کانون تشدید جزیره گرمایی تبدیل کرده است. نقشه گرمایی استخراجشده از دادههای ماهواره لندست نیز این الگو را تأیید میکند و تمرکز دمای بالاتر در محلات شرقی و شرایط خنکتر در بخشهای غربی منطقه را نشان میدهد. از منظر توپولوژیک نیز، ساختار سلسلهمراتبی شبکه معابر شامل میزان اتصال، انتخاب و همپیوندی بالا در شریانهای اصلی و عمق بیشتر در بافتهای مسکونی، در شرایط اقلیم سرد ارومیه کارکردی نسبتاً سازگار داشته است؛ اما در مواجهه با روند گرمایش تدریجی، نیازمند بازتنظیم اقلیممحور است.
یافتههای پژوهش نشان میدهد که تابآوری اقلیمی منطقه چهار نه در نفی ساختار موجود، بلکه در بازآرایی هدفمند آن نهفته است. بر این اساس، الگوی ریختشناسانه پیشنهادی مبتنی بر چهار پهنه عملکردی A تا D ارائه شد که شامل تثبیت بافت متعادل غربی، تقویت ستون فقرات اقلیمساز در محورهای اصلی، هدایت تهویه در بافتهای عمیق و بازآرایی حرارتی اراضی بایر شرقی است. این پهنهبندی حاصل تلفیق نتایج تحلیلهای کمی شاخصها، نقشههای گرمایی و شاخصهای تحلیل چیدمان فضا است که به شناسایی ظرفیتها و آسیبپذیریهای فضایی منطقه منجر شد. این الگو با تأکید بر تقویت زیرساخت سبز پیوسته، تنظیم تراکم، افزایش نفوذپذیری سطوح و ارتقای کریدورهای تهویه طبیعی، امکان گذار تدریجی به یک ریختشناسی اقلیمپاسخگو را فراهم میسازد. در مجموع، پژوهش حاضر نشان میدهد که ریختشناسی شهری میتواند بهعنوان ابزار راهبردی برنامهریزی اقلیممحور در شهرهای درگیر بحرانهای اکولوژیک عمل کند.
براساس نتایج حاصل از تحلیل ریختشناسی منطقه ۴ شهر ارومیه، پیشنهادات کاربردی زیر جهت کاهش اثرات تغییر اقلیم در این محدوده ارائه میشود:
همچنین، پیشنهاد میشود در پژوهشهای آینده، از مدلهای شبیهسازی میکرواقلیم، تحلیل سهبعدی دقیقتر فرم ساختمانی و سناریوهای تغییر کاربری اراضی برای ارزیابی اثربخشی مداخلات پیشنهادی استفاده شود تا امکان تصمیمگیری مبتنی بر شواهد در مقیاس شهری تقویت شود.